طارم در تاریخ بیهقی
«هو العزیز»
طــارم در تاریخ بیهقی
نویسنده: اصغر بهرامی - زمستان 1394
چکیده:
تاریخ بیهقی چهار بار نام شهرستان طارم را ثبت کرده است. کیفیت یادکرد ابوالفضل بیهقی سوالاتی در ذهن ما مطرح می کند. نخست؛ علت ذکر نام طارم در تاریخ بیهقی چیست؟ و دیگر اینکهاین منطقه در دوران سلاطین غزنوی، در چه وظعیتی بوده است؟ بنابراین موضوع مقاله پیش رو جغرافیای تاریخی طارم در دوران غزنویان است. نگارنده با روش تحقیقات توصیفی و تحلیلی بر مبنای نوشته های بیهقی و مطالعات کتابخانه ای، یافته هایی را ارائه می دهد از جمله اینکه طارم به عنوان یکی از شهرهای مهم دیلمستان و همچنین پایتخت حکومت کنگریان، در زمان حکومت سلطان محمود و مسعود غزنوی، از اهمیت سیاسی بسیاری برخوردار بوده ویکی از مهم ترین شهرهای شمالغربی ایران به حساب می آمده است. تاریخ سرزمین ایران بعد از ورود اسلام برای قرنها ناظر منازعات و کشمکش های فراوانی می شود که برای مطالعه ی آن لاجرم باید تاریخ دیلمیان و منطقه طارم را نیز مورد مطالعه و بررسی قرار داد.
واژه های کلیدی
تاریخ بیهقی، غزنویان، دیلمیان، کنگریان، طارم.
مقدمه:
تاریخ بیهقی با برخورداری از ویژگی های منحصر به فرد تاریخی و ادبی، منبع بزرگی برای مطالعات ادبی، تاریخی و حتی سایر حوزه ها می باشد، ابوالفضل بیهقی با شیوه ی خاص خود هنرمندانه و با دقت نظر علمی وقایع تاریخی را بیان می کند.
بی گمان این نویسنده بزرگ با اینکه از عناصر ادبی و داستانی بهره می گیرد، ظرافت های تاریخ نگاری را از نظر دور نداشته، و اضاع سیاسی و اجتماعی دوره ی غزنویان را با دقت و صحت روایت نموده است.
با توجه به اینکه نام شهرستان طارم چهار بار در تاریخ بیهقی ذکر شده بر آن شدیم با استفاده از روش تحقیق توصیفی و تحلیلی بر مبنای مطالعات کتابخانه ای گرد و غبار از روی این آینه ی فراموش شده بزداییم.چنانکه از مطالعات تاریخی بر می آید منطقه طارم در گذشته از اهمیت استراتژیکی و سیاسی برخوردار بوده و شهرت بیشتری نسبت به امروز داشته است. در مقاله ی پیش رو به حقایقی درباره ی شهرستان طارم اشاره خواهد شد که بعلت مهجور ماندن و عدم بررسی علمی باور این یافته ها را حتی برای خود اهالی شهرستان دشوار کرده است. لکن سعی شده به اندازه توان دلایل مستند ذکر شود. از جمله مطالب قابل طرح و دفاع در این مقاله به شرح ذیل است:
-شهرستان طــارم بر خلاف تقسیمات کنونی در دوره های مختلف تاریخی یکی از مناطق مهــم دیلمـسان به شمـار می رفته است.
- طارم در دوران غزنویان پایتخت حکومت کنگریان (آل مسافر)بوده بنابراین در زمان حکومت سلطان محمود و مسعود غزنوی بعنوان تأثیر گذارترین شهر در شمال غربی سرزمین پهناور ایران به شمار می رفته است.
- این منطقه بدلیل شرایط ویژه ی جغرافیایی و شجاعت مردمانش رقیبی سخت برای حکومت های بزرگی چون عباسیان، آل بویه، غزنویان و سلجوقیان بوده است.
نگارنده پس از مطالعه نوشته های بیهقی که محرک این مقاله بوده، منابع دیگری را نیز تجزیه و تحلیل نموده است.مورخانی چون ابی دلف گزارش مفصلی از دژ شمیران (سمیران) و مناطق اطراف آن می دهند، یاقوت حموی در معجم البلدان وجود آن را تأیید نموده و بازدید خود را از ویرانه های آن ثبت می کند، همچنین ناصر خسرو با قلم زیبایش قلعه شمیران و مناطق طارم را توصیف میکند اما مقاله پیش رو در کنار این منابع یادداشت های ابوالفضل بیهقی را بیشتر مورد تاکید قرار خواهد داد و چرایی و کیفیت یادکرد این نویسنده بزرگ از طارم را بررسی می نماید.
بی تردید هویت تاریخی یکی از عوامل پیشرفت هر منطقه ای است به گفته پیتر بورک: « تاریخ و علوم اجتماعی همسایگان فکری هم هستند. به نظر وی کمال تاریخ و علوم اجتماعی در گرو همکاری و همفکری و بهره وری متقابل است.»(حبیبی؛ 1375، ...) با این رویکرد هدف این مقاله با استفاده از گزاره بزرگ تاریخ بیهقی و سایر منابع تاریخی، تجزیه و تحلیل اوضاع طارم در دوران غزنویان است.
باشد که گامی مفید در جهت پیشرفت و شکوفایی این منطقه ی تاریخی به حساب آید و زمینه را برای تحقیقات وسیع تر فراهم نماید.
پیشینه
در کتاب تاریخ زنجان نوشته رامین سلطانی مبحث مختصری در مورد تاریخ طارم از قول پرفسور مینورسکی آمده است. نگارنده در مقاله ی پیش رو از کتاب معروف شهریاران گمنام اثر مرحوم احمد کسروی برداشت های زیادی انجام می دهد کسروی در پرداختن به تاریخ دیلمیان اهمیت دژ شمیران و شهرستان طارم را ذکر می کند. در باب دژ شمیران طارم مقاله ای از دکتر ستوده با عنوان شمیران دژی که ناصر خسرو ده روز در آن مانده است در یاد نامه ی ناصر خسرو دانشگاه فردوسی مشهد به چاپ رسیده است. همچنین در پایان نامه آقای محمد جعفری با عنوان جغرافیای تاریخی زنجان از آغاز اسلام تا ظهور مغول مطالبی از حکومت کنگریان طارم بدست می آید. لیکن در مورد موضوع این مقاله تا کنون تحقیقعلمی صورت نگرفته علاوه بر این در مورد تاریخ طارم نیز کتاب مستقلی وجود ندارد.
در مقاله پیش رو موضوع مورد مطالعه، بررسی رخدادهای تاریخی در یک منطقه ی جغرافیایی است. با این رویکرد ما با حوزه ی جغرافیای تاریخی سر و کار داریم بنابراین توضیح مختصری در این مورد لازم است.
جغرافیای تاریخی:
لیونار گلکـه در مقاله ای با عنـوان مبانی نظری جغرافیای تاریخی می نویسـد: مفاهیـم مورد علاقه ی جغرافی دان تاریخی مفاهیمی هستند که او را قادر می سازند تا ماهیت دگرگونی جغرافیایی بشر را درک نماید، جامعه بشری آفرینش ذهن بشر است و دگرگونی در آن نتیجه ی اندیشه ی بشری است. (گلکه؛ 1379: 50)به عبارت دیگر جغرافیای تاریخی « علمی است که رابطه ی بین انسان و طبیعت را در زمان گذشته بررسی می کند. لذا در این علم، رابطه مکانی انسان در قالب مقاطع زمانی در گذشته، مطرح می شود تا چگونگی مسایل جغرافیایی امروز بشر، بهتر درک شود و به تعبیر دیگر جغرافیای تاریخی همان جغرافیای انسانی گذشته است. (بیک محمدی؛ 1382: 15)
با این اوصاف این مقاله قبل از ورود به بحث اصلی (وضعیت طارم در دوران غزنویان) ابتدا باید جغرافیای تاریخی شهرستان طارم را به اختصار شرح دهد.
معنای واژه ی طارم:
در فرهنگنامه دهخدا ذیل واژه ی طارم چنین آمده: خانه ای را گویند که از چوب سازند همچو خرگاه و ... یاقوت این کلمه را بدین صورت آورده گوید ناحیه ای است بزرگ در کوههای مشرف بر قزوین طرف بلاد دیلم.(دهخدا)
شهرستان طارم در تقسیمات کنونی:
در تقسیمات کنونی شهرستان طارم یکی از شهرستانهای هشتگانه استان زنجان است، و با شهرستان زنجان و ابهر همچنین استان گیلان، قزوین و اردبیل هم مرز است. در قسمت شرقی این شهرستان بخش طارم سفلی از توابع استان قزوین قرار دارد.
جغرافیای تاریخی شهرستان طارم:
عبور رودخانه قزل اوزن در میان دره ای بزرگ بنام طارم موجب گردیده تمدن های اولیه در کنار ساحل آن بوجود آیند. راولینسون در بخش هایی از ساحل رود قزل اوزن اقوام باستانی کادوسی را جای می دهد و برای توجیح آن به کتاب جیحانی( اشکال العالم) ارجاع می دهد که وی در سده ی یازدهم میلادی/ چهارم هجری کل این ناحیه را کادوستان می نامد.(سلطانی؛1379: 116)در دوران اشکانیان و ساسانیان شهرستان طارم ازرونق و اهمیت زیادی برخوردار بوده است، وجود آتشکده های متعددی چون آتشکده تشویر، الزین، پیرچم، «پیر همدان» آب بر، گیلوان ، «گنبه تبر» هزاررود و ... موید اینمدعاست.
در قرون اولیه ورود اسلام به ایران، تاریخ طارم را می توان در منابع مربوط به حکومت دیلمیان جستجو کرد، در این دوران طارم بدلیل شرایط استراتژیکی و کوههای مرتفع پناهگاه و مقری مهم در مبارزه علیه حکومت عباسیان بوده است بطوری که طارم جزو آخرین مناطقی است که بواسطه تبلیغات علویان اسلام می پذیرد وجود قلعه هایی چون: سمیران، تاج، قلات، فردوس، شیت، هزاررود (قلعه پش) و سایر دژ ها و پناهگاه های طبیعی چون غار خرمنه سرو همچنین برخی منابع تاریخی، این نظریه را تأیید می کند.
شهرستان طارم از شرایط اقلیمی و یژه ای برخوردار و استعداد های خدادادی فراوانی دارد که در گذشته نیز مورد توجه بوده است. ابی دلف مـورخ و شیمی دان معروف عرب در اوایل قرن چهارم هجری از طـارم بازدید کـرده او می نویسد:
« از آنجا به طارم (طرم) رفتم. در آن مکان و در زنجان معدنهای خوبی از زاج یافتم که از جنس مصری و قبرسی و کرمانی مرغوبتر است. در آنجا نیز معادن شوره و زاج سفید و سرخ یافتم. در طارم چشمه ای دیدم که آب آن با مجاورت با هوا تبدیل به سنگ می شود و در حال مایع برای خونریزیهای رحمی و خشک آن برای التیام زخم پشت الاغ مفید است. چشمة معدنی دیگر در آنجا دیدم که زخمهای کهنه را معالجه می کند ولی برای زخم های تازه موثر نیست.... .» (ابی دلف؛ 1354: 44)
حمداله مستوفی در قرن هشتم طارم را این گونه توصیف می کند: طارمین ولایتی گرمسیر ست بر شمال سلطانیه بیک (بر یک) روزه راه، و در او ارتفاعات بسیار نیکو می باشد و اکثر میوة سلطانیه از آنجاست. در اول آنجا شهری فیروز آباد نام بزمین (بر زمین) طارم سفلی دارالملک بود، اکنون بکلی خراب است و قصبه اندر بطارم علیا شهرستان آنجا شده. (مستوفی؛ 1336: 71)
اعراب نام طارم را ترم یا تیرم نامیده اند در فرهنگ لغت معین معرب آن تارم ثبت شده است. (فرهنگ فارسی معین) که به معنای جای گرم است.
ذکر نام طارم در تاریخ بیهقی:
در تاریخ بیهقی چهار بار به نام شهرستان طارم بر می خوریم، قرار گرفتن نام این شهرستان کمتر شناخته شده ی امروزی در کنار شهرهای بزرگی چون ری، گرگان، سپاهان، طبرستان، نیشابور و هرات و همچنین کیفیت یادکرد بیهقی نشان می دهد که این شهرستان در گذشته از اهمیت بسیاری برخوردار بوده خصوصاٌ در دوران حکومت غزنویان بعنوان یکی از قدرتهای بزرگ سرزمین پهناور ایران محسوب می شده است که در ادامه دلایل علمی و منابع تاریخی برای اثبات این فرضیه ذکر خواهد شد.
1-اولین یادداشت بیهقی در مورد طارم مربوط به سال 421 هجری قمری است، زمانی که سلطان مسعود برای فتوحات به نواحی جبال، سپاهان، ری و طارم سفر می کند و پیروزی هایی بدست می آورد. در این هنگام خبر وفات سلطان محمود کارهای مسعود را نیمه تمام می گذارد « ... اکنون مسئله دیگر شد و ما قصد کردن بر آن سو یله کردیم که شغل فریضه در پیش داریم و سوی خراسان می رویم که سلطان بزرگ گذشته شد و کار مملکتی سخت بزرگ مهمل ماند آنجا. و کار اصل ظبطکردن اولی تر که سوی فرع گراییدن خصوصاٌ که دور دست است و فوت می شود. و به ری و طارم و نواحی که گرفته آمده است شحنه ای گماشته خواهد آمد چنانکه به غیبت ما بهیچ حال خللی نیفتد. (بیهقی؛ 1383: 53)
2- زمانی که سلطان محمد بجای پدر بر تخت نشست سلطان مسعود در ری مستقر بود که نامه ای از خلیفه عباسی می رسد که در آن او را ولیعهد خطاب می کند «امیر مسعود بدین نامه سخت شاد و قوی دل شد و فرمود تا آن را بر ملا بخواندند و بوق و دهل بزدند و از آن نامه نسختها برداشتند و به سپاهان و طارم و نواحی جبال گرگان و طبرستان و نشابور و هرات فرستادند تا مردمان را مقرر گردد که خلیفت امیرالمومنین و ولی عهد پدر وی است. (بیهقی؛ 1383: 54)
3- در منشور خلیفه عباسی نام طارم در کنار شهرهای که مسعود فتح کرده می آید « و منشور ناطق بود بدین که امیر المومنین ممالکی که پدرت داشت ... به تو مفوّض کرد. و آنچه تو گرفته ای: ری و جبال و سپاهان و طارم و دیگر نواحی و آنچه پس از این گیری از ممالک مشرق و مغرب، ترا باشد و بر تو بدارد. مبشران، این نامه ها ببردند و درین شهرها که نام بردم به نام سلطان مسعود خطبه کردند و حشمتِ او در خراسان گسترده شد.» (بیهقی؛ 1383: 77) نکته قابل توجه در اینجا این است که در قسمت شمال غربی ایران نام شهرهای بزرگ کنونی ذکر نمی شود این بدان سبب است که غزنویان با رقیب بزرگی چون کنگریان( زیر مجموعه دیلمیان) به پایتختی طارم که گیلان، ابهر، زنجان و حتی آذربایجان را بواسطه سالاریان زیر سلطه داشتند، در جنگ بودند و فتح طارم مساوی بود با تصاحب ممالک زیر سلطه ی این حکومت که عملاً این اتفاق رخ نمی دهد. و دیلمیان استقلال خود را حفظ می کنند.
4- سلطان مسعود پس از مبارزات سنگین در طارم با استفاده از جاسوسان و حیله های جنگی بلاخره موفق می شود سالار ابراهیم حکمران کنگریان را در قلعه ی سرجهان شکست دهد، یاد کرد آخر بیهقی از طارم در مورد همین فتوحات مسعود است « اما ایزد عزوجل به فضل خویش ما را به رعایت خود بداشت چنان که در یک زمستان بسیار مراد حاصل آمد چون جنگ به سرجهان و گرفتن سالار طارم و پس از آن زدن بر پسر کاکو و گرفتن سپاهان چنان که آن حالها به تمامی معلوم خان است ...» (بیهقی؛ 1383:227)
اگر چه در تاریخ بیهقی جز ذکر نام طارم و مطالبی محدود اطلاعت زیادی در مورد این شهرستان بدست نمی آید ولی زمینه ای برای مطالعات وسیع تر فراهم می کند و همین اطلاعات می تواند مبنای کار تحلیلی در مورد تاریخ این منطقه باشد نگارنده پس از مطالعه ی یادداشت های بیهقی در مورد طارم مطالعاتی میدانی در تاریخ این منطقه بعمل می آورد و به نتایج قابل توجه و تأملی می رسد. در ادامه،مطالبی ارائه می شود که به صورت طولی به یکدیگر مربوط بوده و با مطالعه و تلفیق آنها با یکدیگر چرایی ورود نام شهرستان طارم در تاریخ بیهقی و همچنین وضعیت این ولایت در دوران غزنویان روشن خواهد شد.
1- طارم و دیلمیان
در بررسی تاریخ طارم خصوصاٌ قرون اولیه ورود اسلام به ایران ردپای این شهرستان را باید در تاریخ مربوط به دیلمیان جستجو کرد بر خلاف تقسیمات کنونی در منابع تاریخ زنجان اطلاعات چندانی در مورد طارم بدست نمی آید بلکه تاریخ این منطقه بطور مستقل و آمیخته با سرگذشت دیلمستان بررسی می شود با این رویکرد ابتدا مقدمه ای در مورد دیلمیان نگاشته می شود.
در جغرافیای تاریخی ایران «گیلان یا جیلان بدو قسمت منقسم میشده: جلگه و کوهستان در قسمت جلگه بر ساحل دریا گیلها (الجیل) و در کوهستان دیلمهای واقعی (الدیلم المحض) زندگی می کردند در صفحة که متصل بدریا و مجاور طبرستان بود قسمت عمدة سکنه را گیل ها تشکیل میدادند و بزبان مخصوصی که با زبان فارسی و ارانی و ارمنی فرق داشت سخن میراندند(ابن حوقل 268) سیادت سیاسی در دست دیلم ها بود و سلسلة آل جستان که مقر آن شهر طارم بود از میان دیلمیان بیرون آمده بود ...» (سردادور؛ 1308: 284 ) بر خلاف نوشته ابنحوقل بیشتر منابع تاریخی پایتخت سلسلة آل جستان را رودبار ثبت کرده اند اما پایتخت سلسله کنگریان را همه ی مورخان طارم معرفی کرده اند مقدسی در مورد دیلمان می نویسد: «قصبه آنجا بروان و از شهرهایش: لامر، شکیرز، تارم، خشم» (مقدسی؛ بی تا: 520) می بینیم در نوشته های مقدسی هم طارم به عنوان یکی از شهر های مهم دیلمان محسوب می شود « رودبار و طارم دو مرکز مهم دیلم به حساب می آمد که محل استقرارحکام منطقه بوده است» (ترکمنی آذر، 1384: 2) یکی از امتیازات دیلمستان شرایط جغرافیای خاص آن است که باعث اشرافیت این منطقه نسبت به مناطق همجوار بوده « ابن رسته نوشته است که در کوههای شالوس(چالوس) و آنسوی آن دیلمیان می زیستند که هیچ گاه به فرمان کسی گردن ننهادند.» (صابرخان؛ بی تا: 181)
دیلمیان بخاطر نوع زندگی در کوهستان، سخت کوشی ، همچنین ارتباط با نواحی مرکزی و تعلق به بویهیان شهرت و عمومیت بیشتری کسب کردند بطوریکه« نویسنده ی حدودالعالم و همچنین مقدسی گیلان را نه تنها بخشی از دیلمان به شمار آورده اند، بلکه از جرجان تا آذربایجان را نیز سرزمین دیلم معرفی کرده و هیچ فرقی میان آن دو قائل نشده اند. ( رحمتی و ...؛ 1391: 78)
1-1. دیلمیان قبل از اسلام
می توان گفت تا بحال در مورد دیلمستان کسی همتای کسروی نویسنده کتاب شهریاران گمنام تحقیق گسترده ی علمی انجام ندادهاست.نگارنده از این کتاب بهره ی زیادی برده است. دیلمیان قبل از اسلام نیز تابع حکومت ها نبوده اند و با شجاعت عَلم اعتراض برافراشته و با توجه به شرایط منطقه ای اهدافشان راپیش می بردند و آوازه طغیان و قدرتشان در همه جا نقل محافل بوده است فخر الدین اسعد گرگانی نویسنده ی مثنوی ویس و رامین در داستان گریختن رامین با گنج موبد به دیلمان آورده است:
ز قـزوین در زمیــن دیلمان شد درفـش نــام او بـر آسمـان شــد
زمین دیلمـان جایست محــکم بـدو در لشکـری از گیـل و دیــلم
به تاری شب از ایشان ناوک انداز زننــد از دور مــــردم را بــه آواز
گـروهی ناوک و ژوبیـن سپارند به زخمش جوشن و خفتان گذارند
بینـدازنـد ژوبیــن را گه تــاب چـو انـدازد کمـان ور تیــر پرتـاب
چو دیواننـد گاه کوشش ایشـان جهان از دست ایشـان شـد پریشان
سپــر دارند پهنــاور گـه جنگ چـو دیـواری نگاریـده بـه صد رنگ
ز بهر آنکه مــرد نـام و ننگنــد ز مردی سال و مـه بـا هـم بجنگند
از آدم تا به اکنـون شاه بـی مـر کجـا بــودنـد شــاه هفـت کشــور
نه آن کشور به پیروزی گشادند نه بــاژ خود بــدان کشــور نهادند
هنوز آن مرز دوشیزه بمانـدست بــرو یـک شاه کــام دل نرانـدست. (اسعد گرگانی؛ 1349: 514)
از این اشعار چنین بر می آید: دیلمسان مرز دوشیزه ایست که حکومت ها نتوانسته اند آن را تسخیر کنند و هیچ شاهی از آنان باجی نستانده و اینها بخاطر شجاعت و دلیری آنان در جنگ است.
2-1. دیلمیان بعد از اسلام
دیلمیان تا سه قرن با مسلمانان در نبرد بودند عاقبت با تبلیغات مسلمانان و مهاجرت علویان به این ناحیه اسلام پذیرفتند و این بار با اتحاد با مخالفان خلفای عباسی قدرت بیشتری یافتند علویان و رنج دیده گان خوب می دانستند کجا را برای مهاجرت انتخاب کنند جایی که دست اعراب بدانجا نرسیده و در شجاعت ضرب المثل هایی از آنان ساخته اند «طبری و ابوالفرج اموی در داستان کربلا و شهادت امام حسین بن علی (ع) نوشته اند که روز نهـم محرم امـام از عمر سعد مهلت خواست و عمر در دادن مهلت تردیـد داشت، یکی از سرگــردگان لشکر به وی گفت: سبحان الله اگر اینان دیلمی بودند و این خواهش از تو می کردند تو بایستی بپذیری!» (کسروی؛ 1388:26) همچنین «طبری در حوادث سال 60 تفصیلی می نویسد که عبیدالله بن زیاد خیال گرفتن عبیدالله ابن الحر نامی از بزرگان کوفه کرد وی آگاهی یافته از شهر بیرون رفت و قصیده ای در تهدید ابن زیاد گفت: که از جمله این بیت است:
فکفوا و الاذدتکم فی کتائب اشد علیکم من زحوف الدیالمه
معنی آن که: دست بردارید و گر نه به دفع شما برخیزم با دسته هایی که در حمله و هجوم سخت تر از دیلمان اند.»(کسروی؛ 1388: 26-27)
این بار دیلمیان متحدانی جدید یافته و خود نیز وجه ی اسلامی پیدا کرده بودند و نامشان در خطبه ها برده میشد اینگونه آنان توانستند نفوذشان را بیشتر کرده و روز به روز بر قدرتشان بیفزایند.
دیلمیان سه حکومت قدرتمند بوجود آوردند:
1- اولین آنان جستانیان به پایتختی رودبار (ابن حوقل پایتخت جستانیان را طارم ثبت می کند که با توجه به سایر منابع بعید به نظر می رسد (قزوینی؛ 1315: 1022) اما بی تردید طارم یکی از شهرهای مهم جستانیان بوده است)
2- دومین آنان حکومت کنگریان (برخی منابع سالاریان ظبط کرده اند) به پایتختی طارم.
3- سومین حکومت دیلمیان سالاریان هستند که خود شاخه ای از حکومت کنگریان محسوب می شوند.
در این مقاله به بررسی حکومت کنگریان می پردازیم.
2- دژ شمیران پاپگاه کنگریان
برای ورود به بحث کنگریان ابتدا توضیحاتی در مورد مقر حکومت این سلسله یعنی دژ شمیران (سمیران) ارائه خواهیم داد این قلعه هم اکنون در طارم سفلی نزدیکی دهستان گیلوان در منطقه تاریخی قاسم آباد قرار دارد. شمیران از دو واژه ی شمی یا سمی از ریشه زم به معنای سرد و ران به معنای جایگاه است که ترکیب آنها به معنای جایگاه سرد است و حال این که قرار گرفتن آن در منطقه گرمسیر طارم با معنای آن تناقض دارد کسروی در این باره می نویسد: «قلعه ی شمیران به علت این که در کنار رودخانه قزل اوزن قرار داشته، نسبت به دیگر مناطق طارم خنک تر می باشد.»(کسروی؛ 1352:273،283)
در وجه تسمیه آن(شمیران) ظهیر الدین مرعشی چاپ رابینیو می نویسد: در اواخر قرن نهم نام آن (شمیران) شمع ایران بوده از این جا پیداست که تا آن گاه، آباد و بر پا بوده است.(کسروی؛ 1335: 7) این قلعه از شکوه و عظمت خاصی برخوردار بوده است چنان که ابی دلف در ادامه ی گزارش خود از طارم می نویسد: «سپس به قلعه ی پادشاه دیلم که سمیران نام دارد رسیدم. در ساختمانهای آنجا چیزهایی دیدم که در کاخ پادشاهان هم ندیده بودم. در آنجا دو هزار و هشتصد و پنجاه و چند خانه بزرگ و کوچک وجود دارد. فرمانروای این مکان محمد مسافر، هر وقت کالای زیبا و یا صنعت دقیق و محکمی می دید سراغ سازنده ی آنرا می گرفت و چون از نشانی و جایگاه او با خبر می شد، مقدار کافی پول که او را جلب و تشویق نماید برایش می فرستاد و باو وعده می داد چنانچه نزد وی برود چند برابر آن باو خواهد داد و چون آن هنرمند نزد او میرفت مجبور بود برای تمام عمر در آن قلعه بماند و از بیرون رفتن او جلوگیری می شد.» (طباطبایی؛ 1354: 44 -45)
و نیز این قلعه از استحکام زیادی برخوردار و در برابر حملات دشمنان نفوذ ناپذیر بوده است. صاحب ابن عباد (وزیر معروف آل بویه) «ابو علی حسن پسر احمد را فرستاده بود که گرد این دز فراگرفته خداوند او را دستگیر سازد. و چون این کار به درازی انجامید{ابو علی} نامه ای در وصف و چگونگی دز به صاحب نوشت که نسخه آن در این جا آوردم تا قدر این دز دانسته شود:
« نامه تو درباره شمیران رسید. گمان می کنم تو کار این دز را سبک می شماری و اینست که سخن به درازی می رانم و گفتگوی مشروح می کنم تا میلتو برانگیزم، بر کوششت وادارم، بینائیت تندتـر سازم عزمت تیز تر گردانم. بدان ای آقای من شمیران دز نیست کشور است. کشور نیست کشور هاست. اینک من آنچه می دانم می سرایم: خاندان کنکر پایشان در میان استوار نبود تا آن گاه که این دز را از آن خود کردند. و این باعث شد که تارم را از قزوین جدا کردند. با آنکه او جزو قزوین است و از آن جا ربوده شده، سپس به دستیاری همت خود تا آنجا رسیدند که با جستان و وهسودان پادشاه دیلمان که چهل سال پادشاهی کرده بود خویشی کردند و او چون دید که شمیران{در استواری} خواهر الموت است بدین پیوند رضا داد. با این دز و با این پیوند بود که کنکریان بر همگی «آستانیه» حکمرانی یافتند و پادشاهی یک بخش دیلمان از ایشان گردیده پادشاهان خاندان وهسودان ناگزیر شدند که به حکمرانی «لائحیه» که بخش دیگر دیلمان است بسنده کنند. به این پشتبانی بود که مرزبان پسر محمد دلیری یافته پادشاهی را از آن خود کرد و آذربایگان را فرا گرفت. چه او می دانست که اگر از هر جا رانده شود شمیران پناهگاه اوست. این وهسودان است که بیدادگری و ناستوده کرداری او را و آن همه فتنه ها که بر امیر مرحوم شورانید می دانی همانا این دز دست گشاینده و دیده بینای او بود. بنام این دز بود که با عماد الدوله خویشی کرده {برداشت} ابهر و زنگان و بخشی از قزوین و سراسر سهرورد را بخورد و دز هایی بنیاد گذارد که امروز برای این دولت فیروز مند گشاده شده. و آنگاه هر کس که بر شمیران دست یافت سرزمینی از گیلان از کنار سفید رود بر سرزمین دیلمان افزوده. او اینمزیت اندکی نیست و اندوه دشمن از این رهگذر سبک نیست و شهرت این کار کم نخواهد بود ...»(کسروی؛ 1388: 128 -129)
از این نامه بر می آید که این قلعه از عظمت بسیاری برخوردار بوده و آل بویه از تسخیر آن عاجز بوده اند.
(کسروی؛ 1388: 126)
تاریخ طارم با سرگذشت کنگریان آمیخته شده برای مطالعه حکومت کنگری باید از طارم نوشت و در بررسی تاریخ پر فراز و نشیب طارم مطالعه تاریخ کنگریان ضروری است. کنگریان 151 سال حکومت کرده و در این دوران تختگاهشان طارم بوده است مینورسکی می نویسد: « در همان زمان که جستانیان حکمرانی داشته اند، خاندان کنگری یا مظفریان هم که از خویشاوندان سببی جستانیان می بودند، در شمیران واقع بر ساحل سفید رود بالا دست منجیل روی کار آمدند و دامنة قدرت خود را تا آذربایجان و حتی تا ماوراء قفقاز نیز گستردند ولی بهر حال تلاش اصلی دیلمیان بسوی جنوب و بجانب شهر بزرگ و معروف ری (رگس) متوجه بوده که ویرانه های آن در هفت و هشت کیلومتری تهران واقع است.» (مینورسکی؛ 1307: 160)
دایره ی حکومت کنگری وسعت بسیاری داشته و با حکومتهای زمان در جنگ و مبارزه بوده اند کسروی می نویسد: کنگریان « در تارم بنیاد فرمانروایی گذارده سپس به آذربایگان و اران و ارمنستان و زنگان و ابهر و سهرورد نیز دست یافتند و بیشتر دیلمستان نیز در تصرف ایشان بود.» (کسروی؛ 1388: 55-56)
همچنین در نامه ی ابو علی به صاحب ابن عباد آمده است کنگریان قسمتهایی از قزوین را نیز در تصرف خود داشته اند. (کسروی؛ 1388: 128 -129)کنگریان در پی دست یافتن به مناطق مرکزی ایران نیز بوده اند.
برای موفقیت کنگریان در مقابل قدرت های کوچک و بزرگ دلایل مختلفی را می توان ذکر کرد نخست اینکه آنان از دیلمیان سخت کوش و قدرتمندی بودند که در مبارزه با حکومتها سابقه ی طولانی داشتند چنان که در صفحات پیش ذکر شد. و دوم اینکه آنان در طارم از موقعیت بسیار مناسبی برخوردار بودند کوههای مرتفع که چون دیواری در چهار طرف این منطقه وجود دارد که در این کوهها مستحکمات طبیعی مانند غارها و دره ها و همچنین قلعه های متعددی وجود داشته که آثارشان همچنان باقی است.
« این غار تاریخی (خرمنه سر واقع در روستای شاه نشین معروف به شانش) با قلعة شمیران یا سمیران که امروزه به نام مجموعة تاریخی قاسم آباد در ساحل راست رودخانة قزل اوزن قرار گرفته، در ارتباط است به عبارت دیگر عمّال و سرکردگان حکومت کنگریان از این غار به عنوان پناهگاه امنی در مقابله با فشارهای سیاسی بغداد استفاده می کردند.» (ثبوتی؛ 1377: 50)
آثار دیگری در منطقه وجود دارد که از چنین شرایطی برخوردار است که متأسفانه مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته و توسط افراد سود جو نابود می شوند مثلاً در روستای هزاررود واقع در طارم علیا کوهی وجود دارد که بالای آن قلعه ای بنام محلی «قلعه پش» قرار دارد گویا قلعه را به روی غاری طبیعی بنا کرده اند که هم اکنون تشخیص طبیعی و مصنوعی بودن این بنا را دشوار کرده اما وجود لوله های سفالی که نشان می دهد آب بوسیله آنها از دور دست ها به داخل قلعهآورده می شده و همچنین وجود آب انبار در ارتفاع بلند قلعه دلیلیبر استقرار قدرتی بزرگ در آنجاست که استفاده های نظامی نیز از آن مکان صورت می گرفته است.
قلعه های مهم دیگری چون قلعه ی تاج، فردوس ، شیت، قلات معروف به اوقلان قلعه (قلعه پسر) که در ساحل چپ قزل اوزن واقع است و در ساحل راست قزل اوزن قلعه ای بنام قیز قلعه (قلعه ی دختر) واقع در مزارع روستای آستاکل وجود دارد که مشرف به اوقلان قلعه بوده که هم اکنون در تغییر جهت رودخانه به زیر آب رفته است.
وجود چنین دژها و آثاری از این دست و همچنین شرایط ویژه ی این منطقه امتیاز بزرگی برای کنگریان بوده است.
1-2. آغاز و پایان کنگریان
محمد مسافر با خراسویه دختر جستان پادشاه جستانیان که در رودبار تخت حکومتشان برقرار بوده ازدواج می کند. و بواسطه رابطه خویشی با جستانیان بنای حکومت کنگریان را در طارم برقرار می کند چنان که در نامه ابو علی به این نکته اشاره شده. (کسروی؛ 1388: 128،129) محمد مردی آبادی دوست بوده ولی این خصلت را با ظلم و استبداد اعمال می کرده است ابی دلف در سفر نامه خود به این نکته اشاره میکند. (طباطبایی؛ 1354: 44 -45) چنان که استخدام هنرمندان و صنعتگران را توسط او برای آبادانی قلعه ثبت کرده، او در این راه موفق بوده است چرا که شمیران آبادی و شکوهش را بیشتر مدیون اوست ابی دلف در ادامه می نویسد:
«محمد بن مسافر روستازادگان خود را بکارهای صنعتی وادار می ساخت. درآمد او زیاد و هزینه اش کم بود و ثروت بسیار و گنجهای فراوانی داشت. او همچنان در این موضع باقی بود تا آنکه فرزندانش بخاطر کسانی که نزد او در قید اسارت بودند قصد مخالفت با او نمودند، یک روز محمد بن مسافر برای گردش در شکارگاههای خود بیرون رفت و چون بازگشت درب قلعه را برویش بستند و او را بدآنجا راه ندادند. او از دست آنها به قلعة دیگری واقع در یکی از املاکش پناه برد. فرزندانش همة صنعتکاران او را که بالغ بر پنج هزار نفر بودند آزاد ساختند. همة ایشان از این کار بسیار خشنود و دعا گو شدند. فرزند میانه از اینکه پدر نسبت نافرمانی به او داده بود عده زیادی از دیلمی ها را گرد آورده به آذربایجان رفت و همه کس از دور و نزدیک از سرنوشت او آگاه شدند.». (طباطبایی؛ 1354: 44-45)
کسروی به نقل از تجارب الامم واقعه توطعه وهسودان و مرزبان علیه پدرشان محمد را اینگونه می نویسد:
« محمد بدسرشت و درشت خوی بود و با خاندان خود سختگیری و رفتار نا هنجار داشت. وهسودان پسرش از او ترسناک شده پیش برادرش مرزبان که در یکی از دزهای تارم بود پناه برد. محمد دانست که دو برادر چون با هم باشند برایشان دست نخواهد داشت و خواست میانه ایشان جدایی بیندازد نامه ای به مرزبان نوشت او را پیش خود خواند وهسودان به مرزبان گفت پس از تو من از تنهایی خود در این دز ترسناکم چه پدرمان در خیال گرفتن من است. مرزبان برادر را نیز همراه برداشت و چون در اثنای راه بودند به پیکی از محمد برخوردند که پیش مردم آن دز فرستاده پیغام داده بود که وهسودان را چون تنها بماند دستگیر کرده نگه دارند و دز را نیز نگه داشته به مرزبان بار ندهند. مرزبان و وهسودان هر دو از این پیک و پیغام در شگفت شده نیت محمد را دربارة خود دانستند و چون به شمیران رسیدند محمد به دز دیگری بیرون رفته بود. مرزبان و وهسودان داستان پیک و پیغام را با مادر خود خراسویه گفتگو کردند و به همدستی او دز را با همگی گنجینه و اندوخته محمد تصرف نمودند. محمد چون این خبر بشنید در کار خود حیران ماند و در آن دز که بود تهیدست و تنها بنشست ...» (کسروی؛ 1388: 59)
منظور از فرزند میانه محمد مسافر در نوشته ی ابی دلف مرز بان است که در آذربایجان با عنوان سالاریان حکمرانی داشته است. فرزند دیگر محمـد، وهسـودان است بعنوان پادشاه کنگـریان بعد از برکناری پـدر باقی می ماند.در دوران این دو برادر کنگریان قدرت زیادی بدست می آورند. در اطلس تاریخی ایران دامنه حکومت آنان با عنوان آل مسافر به شکل ذیل رسم شده است.
آل مسافر از سال 930 تا 945 میلادی – 318 تا 334 هجری. (فرنود؛ 1386: 26)
پس از وهسودان از اقتدار کنگریان کاسته می شود، یاقوت در معجم البلدان می نویسد:
« در سال 379 فخر الدوله پسر رکن الدوله بدین دز (شمیران) دست یافت چه خداوندی این دز به پسر نوح پسر وهسودان رسیده و او کودکی بیش نبود و رشته کار را مادرش در دست داشت. فخرالدوله پیش آن زن فرستاده او رابه عقد خود درآورد و زنی از خویشان خود به پسر او داده دز را از خود کرد.»
از این عبارت پیداست که خود نوح پسر وهسودان نیز پادشاهی یافته بود وگرنه پادشاهی به پسر کودک او نمی رسید و ظاهر آنست که پس از وهسودان همین نوح جانشین او بوده است.
یاقوت پس از این عبارت می نویسد:
«صاحب (پسر عباد) ابو علی حسن را فرستاده بود که گرد این دز فرو گرفته خداوند او را دستگیر سازد و چون این کار به درازای انجامید ابو علی نامه ای در وصف و چگونگی دز به صاحب نوشت ...»
از این عبارت پیداست که فخرالدوله پیش از سال379 سپاهی به تارم فرستاده و ایشان مدتی گرد شمیران فروگرفته ولی دست بدانجا نیافته بودند تا در سال مذکور فخر الدوله از راه پیوند خویشاوندی با زن نوح و پسرش آن دز را به دست آورد.» (کسروی؛ 1388: 63)
ابراهیم یکی دیگر از پادشاهان قدرتمند کنگریان است که در منابع تاریخی با لقب سالار خوانده می شود در دوران او نیز دایره حکومت کنگریان وسعت می یابد.
«سرجهان – قلعه یی بوده است بر کوهی که محاذی طارمین است، بر پنج فرسنگی سلطانیه بجانب شرقست و کمابیش پنجاه پاره دیه از توابع آن بوده و تمامت در فترت مغول خراب شده است.» (دبیر سیاقی؛ 1336: 70) این قلعه در دوران سالار ابراهیم اهمیت زیادی داشته و جنگ بین کنگریان و سلطان مسعود در آن اتفاق افتاده است.
2-2. نبرد سلطان مسعود غزنوی با سالار ابراهیم پادشاه کنگریان طارم
در این مورد اکتفا می کنیم به نوشته ابن اثیر که به تفصیل می نویسد و کسروی آن را ذکر می کند:
«چون یمین الدوله محمود سبکتگین به ری دست یافت مرزبان پسر حسن پسر خراصیل را که وی نیز از پادشاه زادگان دیلم و به محمود پناه آورده بود به سرزمین سالار ابراهیم فرستاد که بگشاید و او بدان جا رفته برخی از دیلمان به سوی او گراییدند ولی در این میان یمین الدوله به خراسان برگشت و سالار ابراهیم به قزوین تاخته با سپاه یمین الدوله که آنجا بودند جنگ کرد مردم شهر یاری سالار کردند و از سپاه یمین الدوله بسیاری کشته شده دیگران بگریختند. سپس سالار به جایی در نزدیکی سرجهان که کوه ها و رود ها پیرامون آن فروگرفته بودند پناه برد. مسعود پسر یمین الدوله چون در ری این خبرها بشنیدبا شتاب آهنگ سالار کرد و جنگ هایی در میانه روی داد که در همگی فیروزی از سالار بود لیکن مسعود گروهی از سپاهیان سالار را فریفته مالی برای آنها فرستاد و ایشان او را از نهانی های سالار آگاه ساخته دسته ای از سپاه او را از راه ناشناس به پشت سر سالار آوردند و روز نخستین رمضان بود که این دسته از پشت سر و خود مسعود با سپاه از پیش رو حمله به سالار کردند. سالار سراسیمه شده روی به گریز نهاد و سپاه او هر کسی به جایی گریخت. خود سالار در جایی پنهان شده زن روستایی جای او را باز گفت و مسعود کس فرستاد دستگیرش ساخت و با خود به دژ سرجهان که به دست پسر او بود آورد از او خواستار شد دژ را بسپارد و او نسپرد مسعود دژهای دیگر و سراسرخاک سالار را با مال هایش تصرف نموده بر پسر او در سرجهان و بر بزرگان کر دان که در آن نزدیکی ها بودند مالی قرار داد (که سالانه بپردازند).» (کسروی؛ 1388: 66-65)
3-2. یادداشت ناصر خسرو در مورد طارم
چنان که از نوشته ی ابن اثیر برمی آید با اینکه سالار ابراهیم در برابر قدرت مالی ، سیاست و نفوذ سلطان مسعود غزنوی شکست می خورد لیکن حکومت کنگریان به پادشاهی جستان پسر ابراهیم به حیات خود ادامه می دهد. در میان پادشاهان این سلسله از جستان ابراهیم به نیکی یاد می شود در زمان اوست که ناصر خسرو در راه سفر مکه از طارم عبور می کند.
در یادنامه ناصر خسرو دانشگاه فردوسی مشهد به مقاله ای تحت عنوان «شمیران دژی که ناصر خسرو ده روز در آن مانده است» به قلم دکتر ستوده برخوردم لیکن در مقاله پیش رو بخاطر حاشیه نرفتن از موضوع به یادداشت خود ناصر خسرو که حاوی نکات جالب توجهی در رابطه با طارم است بسنده می کنیم.
زیبایی کار ناصر خسـرو بدان جهت است که او دقت نظر ثبت وقایـع سفر را با شیوه ای هنرمندانــه انجام می دهد گویی همین دیروز از منطقه دیدن کرده است او می نویسد:
«... چون از آنجا برفتیم نشیبی قوی بود، چون سه فرسنگ برفتیم دیهی از حساب طارم بود برزالخیر می گفتند، گرمسیر بود و درختان بسیار از انار و انجیر بود و بیشتر خودروی بود. که خندان می گفتند و باج می ستاندند از جهت امیر امیران و او از ملاک دیلمان بودو چون آن رود از این دیه بگذرد به رودی دیگر پیوندد که آن را سپید رود گویند و چون هر دو رود بهم پیوندد به دره یی فرو رود که سوی مشرق است از کوه گیلان، و آن آب به گیلان می گذرد و به دریای آبسکون می رود...
از خندان تا شمیران سه فرسنگ بیابانکی است، همه سنگلاخ، و آن قصبة ولایت طارم است.
و به کنار شهر قلعه ای بلند بنیادش بر سنگ خاره نهاده است، سه دیوار بر گرد او کشیده و کاریزی به میان قلعه فرو برده تا کنار رودخانه که از آنجا آب برآورند و به قلعه برند. و هزار مرد از مهترزادگان ولایت در آن قلعه هستند تا کسی بیراهی و سر کشی نتواند کرد. و گفتند آن امیر قلعه های بسیار در ولایت دیلم باشد و عدل و ایمنی تمام باشد چنانکه در ولایت او کسی نتواند که از کسی چیزی بستاند و مردمان که در ولایت وی به مسجد آدینه روند همه کفشها را بیرون مسجد بگذارند و هیچ کس کفش آن کسان را نبرد. و این امیر نام خود را بر کاغذ چنین نویسد که: « مرزبانُ الدیلم جیل جیلان ابو صالح مَولی امیرالمومنین». و نامش جُستان ابراهیم است.
در شمیران مردی نیک دیدم، نامش ابوالفضل خلیفه بن علی فیلسوف. مردی اهل بود و با ما کرامتها کرد و کَرمها نمود و با هم بحثها کردیم و دوستی افتاد میان ما مرد گفت: «چه عزم داری؟» گفتم «سفر قبله را نیت کرده ام» گفت «حاجت من آن است که به هنگام مراجعت گذر بر اینجا کنی تا تو را باز بینیم» (ناصر خسرو؛ 1374: 4-5)
در این متن ناصر خسرو به فرهنگ مردمان طارم اشاره ی ظریفی دارد می دانیم که در گذشته تنوع در مصرف چون روزگار ما نبوده است. و قالب کفشها یک شکل بوده اند او می نویسد وقتی مردم از مراسم مذهبی که گویا نماز جمعه بوده است فارغ می شوند با اینکه کفش ها را بیرون مسجد گذاشته بودند لیکن مشکلی پیش نمی آید. و کفش هیچ کسی جابجا نمی شود.
همچنین ناصر وسعت طارم در زمان جستان ابراهیم را مشخص می کند که تا نزدیکی منجیل بوده است.
علاوه بر این موارد به عدالت و دادگری جستان اشاره دارد و از او به نیکی یاد می کند.
« ناصر خسرو در جایی دیگر در برگشت از سفر هفت ساله خود می گوید:
آن چه من در عرب و عجم دیدم از عدل و امن در چهار موضع دیدم.
و دومی را از این چهار جا [دیلمستان] می گوید:
به دیلمستان در زمان امیر امیران جستان ابن ابراهیم.» (کسروی؛ 1388: 68)
بعد از جستان قدرت کنگریان رو به افول است کسروی در این رابطه می نویسد:
«مسافر معلوم نیست پسر که بوده و با جستان چه نسبتی داشته و با جستان چه نسبتی داشته از داستان و سرگذشت او نیز بیش از این آگاهی نیست که ابن اثیر در سال 454 می نگارد:
در این سال سلطان طغرل به دز تارم از خاک دیلم رفته بر مسافر پادشاه آن جا صد هزار دینار و هزار جامه قرار بست(که سالانه بپردازد) .»
پس از مسافر دیگر خبری از کنگریان نیست و این خاندان ها در تاریخ ها چنان که با نام مسافر شروع می شود.با همان نام نیز به پایان می آید. یاقوت درباره دز شمیران می نگارد: خداوند الموت ویرانش ساخت. به قرینه این عبارت می توان احتمال داد که برافتادن خود کنگریان نیز به دست ملحدان الموت انجام یافته باشد. چه این طایفه در اواخر قرن پنجم اوائل قرن ششم در دیلمستان بلکه در سرتاسر آن رشته کوهستان البرز تا نواحی خراسان و سیستان همه گونه نیرومندی داشتند و جهتی نداشت که کنگریان را در آن نزدیکی به حال خود باز گذارده نابود نسازند.
پادشاهان کنکری سکه نیز می زدند و از سکه های وهسودان پسر محمد و ابراهیم پسر مرزبان در موزه های اروپا موجود است.» (کسروی؛ 1388: 68)
کنگریان از سال 307 تا 454 حکومت کردند و چنان که ذکر شد « ... در مقابل عباسیان و آل بویه و غزنویان و سلجوقیان پایداری کردند سه مرتبه توسط سه سلسله مختلف به آن ها حمله شد.
1-در سال 379 توسط فخر الدوله علی که به تسخیر موقت دژ انجامید. [ در صفحات قبل ذکر شد که فخر الدوله با بیوه ی نوح ازدواج کرد و زنی از خویشان خود را به عقد جستان نوح در آورد]. (کسروی؛ 1388: 63)
2- در سال 420 توسط سلطان مسعود غزنوی
3- در سال 454 توسط سلطان طغرل سلجوقی که به انقراض این سلسله انجامید.» (جعفری؛ 1385: 111)
بنا به گفته ی بیهقی نبرد سلطان مسعود با کنگریان در فصل زمستان روی داده است. نبردی که علیرغم پیروزی های سالار ابراهیم عاقبت به پیروزی غزنویان می انجامد.
نتیجه گیری:
ابوالفضل بیهقی با اینکه بیش از چهار بار نام شهرستان طارم را در کتاب خودذکر نکرده است. لیکن کیفیت یادکرد بیهقی و قرار گرفتن نام طارم در ردیف شهرهای بزرگی چون سپاهان، نیشابور، ری و جبال ما را به جستاری مختصر در تاریخ این منطقه وا داشت.
بررسی منابع تاریخی نشان می دهد شهرستان طارم در گذشته برخلاف وضعیت کنونی از شهرت و اعتبار فراوانی برخوردار بوده است به گونه ای که در بطن رویدادهای سیاسی قرار می گرفته و حتی رقیب بزرگی برای حکومت هایی چون عباسیان، آل بویه، سلجوقیان و غزنویان به حساب می آمده است. از مطالعه یادداشتهای ناصر خسرو ، ابی دلف و سایر مورخان شهرت و اهمیت این منطقه کاملاً مشخص می گردد.
با بررسی اوضاع ایــران پس از ورود اسلام به اهمیت و تأثیـر منطقه دیلمستــان در رویدادهای سیـاسی پی می بریم در این دوران طارم یکی از شهرهای مهم دیلمیان بشمار می رفته است. برای مطالعه کامل تاریخ ایران باید تاریخ منطقه ی طارم نیز بررسی شده و نقش آن در حوادث قرون اولیه اسلام مورد توجه قرار گیرد. پس از به قدرت رسیدن کنگریان که یکی از سه سلسله بزرگ دیلمیان است طارم بعنوان پایتخت انتخاب می شود. و مناطق شمال غربی کشور زیر سلطه دیلمیان قرار می گیرد. این حکومت یکی از رقیبان اصلی غزنویان در تصاحب شهر ها و مناطق کشور محسوب می شده. در این دوران خاک طارم صحنه منازعات سیاسی قرار می گیرد از جمله جنگ میان سلطان مسعود و سالار ابراهیم پادشاه کنگریان که در تاریخ بیهقی به آن اشاره شده است.
نگارنده پس از مطالعه یادداشتهای بیهقی و تجزیه تحلیل سایر منابع تاریخی به این نتیجه می رسد که طارم بدلیل پایتختی حکومت کنگریان در دوران سلطان محمود و مسعود غزنوی یکی از مهم ترین شهرهای شمال غربی سرزمین پهناور ایران بشمار می رفته است.
منابع
- ابی دلف، ؛ 1354، سفرنامه ابودلف در ایران، به کوشش ولادیمیر مینورسکی، تهران، انتشارات زوار تهران، ترجمه سید ابوالفضل طباطبایی، چاپ دوم.
- اسعد گرگانی، فخرالدین؛ 1349 مثنوی ویس و رامین، تصحیح ماگالی تودوا – الکساندرگواخاریا، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
- ثبوتی، هوشنگ؛ 1377، تاریخ زنجان، زنجان، انتشارات زنگان، چاپ اول.
- جوینی، عطاملک؛ 1386تاریخ جهانگشا، جلد 3، به اهتمام محمد قزوینی، نشر هرمس ، تهران.
- فرهنگ دهخـــــدا.
- سردادور، حمزه؛ 1308، جغرافیای تاریخی ایران، طهران، چاپخانه اتحادیه ایران، چاپ اول.
- سلطانی، رامین؛ 1379، تاریخ زنجان، زنجان، انتشارات نیکان کتاب، چاپ اول.
- فیاض، علی اکبر؛ 1383، تاریخ بیهقی نوشته ابوالفضل بیهقی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ دوم.
- فرنود، رضا؛ 1386، اطلس تاریخی ایران از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی، تهران، نشر نی، چاپ اول.
-کسروی، احمد؛ 1388، شهریاران گمنام، تهران، انتشارات نگاه، چاپ دوم.
- كسروي ، احمد ؛ 1352 كاروند كسروي ، به كوشش يحيي ذكاء ، تهران، نشر شركت سهامي كتاب هاي جيب ، چاپ اول.
- كسروي ، احمد ؛ 1335 نام هاي شهرها و ديه هاي ايران ، تهران، نشر مؤسسه مطبوعاتي شرق ، چاپ سوم ، به نقل از جعفری، محمد؛ 1385، پایان نامهجغرافیای تاریخی زنجان از آغاز اسلام تا ظهور مغول، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان.
- مستوفی، حمداله ؛ 1336، نزهت القلوب ، بی کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران.
-معیــــن؛ فرهنگ فارسی.
- مقدسی؛ احسن التقاسیم، گرداوری نشر الکترونیک: بهمن انصاری.
- ناصر خسرو قبادیانی ؛ 1374، گزیده سفر نامه ناصر خسرو، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، انتشارات سخن، چاپ چهارم.
- ترکمنی آذر، پروین؛ 1384، مذهب دیلمیان در دورة اسلامی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- حبیبی، سید محسن؛ 1375 از شار تا شهر، به نقل از: نجاتی حسینی، سید محمود؛ 1382، واکاوی هویت تاریخی، تاریخ نگاری و جامعه شناسی تاریخی ایران، فصلنامه مطالعات ملی، 15، سال چهارم، شماره 1.
- رحمتی، محسن – غفاری رودسری، زلیخا؛ 1391، گسترش اسلام در گیلان و دیلمان با تأکید بر مذاهب اهل سنت، فصلنامه علمی و پژوهشی تاریخ اسلام و ایران دانشگاه الزهرا (س).
- صابرخان، محمد؛ آغاز تاریخ مذهب شیعه زیدی در دیلمان و گیلان ترجمه: احمد آرام.
- گلکه، لیونار؛ 1379، مبانی نظری جغرافیای تاریخی ، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا.
- مینورسکی، ولادیمیر؛ 1307، فرمانروائی و قلمرو دیلمیان، شماره 1و2.
- جعفری، محمد؛ 1385، پایان نامه جغرافیای تاریخی زنجان از آغاز اسلام تا ظهور مغول، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان.