غزل (سید مهدی شفیعی)
چو شبنم با شمیم شب،دلم شد در شمار امشب
که گردون اختری زاید، شوم بی اختیار امشب
درای دل دمد آن دم، در آیی دلبرا از در
ز دیدن دیده در ماند، در آری تا دمار امشب
ز چشمان گهر بارم، گمارم در گرو، گهر
که گردون بر نگرداند، دگر بخت کنار امشب
اسیر نغمه ی آزاد آن مرغ حقم، زیرا
ندارد باک چون حلاج، برندش پای دار امشب
............................................................
روزه ی عشق گرفتم که محبت نکنم
کنج خلوت بگزیدم، دگر الفت نکنم
بجز از آه، چه از سود محبت برخاست
در دل تخته کنم، مهر و محبت نکنم
تا نیفتد ز پی دانه به دامی دل خام
چشم، بر بندم و لب دوزم و صحبت نکنم
زین همه ناله ی ناکام که شد، نقش عجب
من چرا گوش،بر این پرده ی عبرت نکنم
عارف ای کاش ببخشد ز من این چند کلام
ور نه من طعنه به رندان طریقت نکنم
به سبک مغزی اگر،بار گران بردم پیش
شانه خالی کنم امروز و خرییت نکنم
۱۰/اسفند/۱۳۹۰
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت توسط طارم چاپ
|