چو شبنم با شمیم شب،دلم شد در شمار امشب

که گردون اختری زاید، شوم بی اختیار امشب

درای دل دمد آن دم، در آیی دلبرا از در

ز دیدن دیده در ماند، در آری تا دمار امشب

ز چشمان گهر بارم، گمارم در گرو، گهر

که گردون بر نگرداند، دگر بخت کنار امشب

اسیر نغمه ی آزاد آن مرغ حقم، زیرا

ندارد باک چون حلاج، برندش پای دار امشب

............................................................

روزه ی عشق گرفتم که محبت نکنم

کنج خلوت بگزیدم، دگر الفت نکنم

بجز از آه، چه از سود محبت برخاست

در دل تخته کنم، مهر و محبت نکنم

تا نیفتد ز پی دانه به دامی دل خام

چشم، بر بندم و لب دوزم و صحبت نکنم

زین همه ناله ی ناکام که شد، نقش عجب

من چرا گوش،بر این پرده ی عبرت نکنم

عارف ای کاش ببخشد ز من این چند کلام

ور نه من طعنه به رندان طریقت نکنم

به سبک مغزی اگر،بار گران بردم پیش

شانه خالی کنم امروز و خرییت نکنم

۱۰/اسفند/۱۳۹۰